با افتخار هیچم
وامید گل های خشبوی روی قبر فرقی نمی کند امیدواری یا ناامیدی ثانیه ها میمیرند
بازقلبم روی زمین ماند زیرخروار هاخاک سپس آسمان من رادرآغوش کشید وهنوزعشق بود بعدزندگی دستش را ازروی گردنم برداشت ورفت مرگ ماند آرزوی درآغوش کشیدمن ودرآخر عشق بود خدابود دیگرهیچ... وامیددارم به روزی که خدا شاید استخوان هایم را ازلابه لای این بندها وسطر های پوسیده بیرون کشد ودگر بار بسازد مرا شایداین بار قلم چوبدستی شود مرگ بالی و زندگی راهی تامن پرواز کنم تاعرش
پایم را روی هرچه گذشته است گذاشتم به آینده فکر کردم باآینده زندگی کردم آینده بامن آمد پابه پای من مثل سایه ام که در یک روز ابری از پیش من رفت ومن آنقدرتنهاشدم که دیگرسایه ام راازدست داده ام آری آینده آنقدرعظیم است که سایه ام روبه روی آن سجده می کند به گل های یاس که می رسی ناخداگاه دستت را درازمی کنی وازدلشان عشق را بیرون می کشی این سنگ هاچقدر بوی گل یاس می دهند بغضی گلویم را گرفته کاش همه درک می کردند ای کاش کسی پپدا می شد که خدا عکسش را روی تاقچه ی قلبش بگذارد.... سال نو مبارک تقدیم به همه دوستای خوبم که تو این مدت بهم سر می زدن... بند بندش مرا به اسارت کشیده است دارم به مرگ نزدیک می شوم نزدیک و نزدیک تر آنقدر نزدیک می شوم که زندگی را با گلوله تفنگی که سالهاست هر فشنگش جسمی را به خاک سپرده می کشم و مرگ را در آغوش می کشٍم می خواهم قسمتی ازخاک باغچه ی قلبم رادر باغچه ی خالی قلبت بریزم ودراین خاک عشق بکارم تاتوهم مهربانی را تجربه کنی من در این خلوت خاموش اگراز یادتویادی نکنم تقدیم به شما عزیزان. سلام ما زنده به آنيـــــــــم که آرام نگيريم موجيم که آسودگــــي ما عدم ماست تقدیم به همه ی جانبازان شیمیایی
سلام
![]()
![]()
![]()
سکوت![]()
![]()
![]()
می شکنم![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |
